تبليغاتX
تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
چهارشنبه 13 تیر1386


یه شعره که خیلی دوسش دارم....یکی تو کامنتام گذاشته بود...

اون اولا که اینجا را افتاده بود....یادم نیست کی بود...حالم نداشتم بگردم!!!

چراغ ها...

صدای ماشین ها...

بوق ها....

سکوت شب را میشکند...

و از یادمان میبرد که شب رازی داشت

که در سکوتش پنهان میکرد...

حال دیگر سکوتی نیست!

رازی هم اگر باشد...

راز داری نیست!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:46 توسط : مریم

RSS

تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی