شنبه 29 دی1386
زندان زندگی!سلام!!!
بعد از چند وقت؟؟؟
خیلی وقته...ولی دوباره میخوام بنویسم...
اونائی که حرف دلمه!!!

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم!
در آستان مرگ که زندان زندگی است
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم!
<<شهریار>>
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:19 توسط : مریم

