جمعه 28 اردیبهشت1386
سلام سلام!
یه خبر خوب!!!!!!!!!!!!
تولد وبلاگم مبارک!!!!!!!!!!!!!!!
گوگولیه من ۲ سالش تموم میشه میره تو ۳ سال
یادمه اون موقع که شروع کردم هدفم این بود که فقط توش مطلب بذارم...مهم نبود چی باشه...ولی حالا دیگه فزق داره..فقط چیزیو میذارم که احساسمو بگه
خوب حالا اینا چه ربطی داشت؟؟نمیدونم!
حالا اینارو بی خیال...
بریم یه شعر بخونیم حالشو ببریم!
اینم مثل بقیه شعرا من نگفتمش...ولی...بالا گفتم دیگه! احساسم به خودمه!

پشت این نقاب خنده!
پشت این نگاه شاد...
چهره ی خموش دیگری است...
که سالهای سال...
در سکوت و انزوای محض!
بی امید بی امید زیسته!
پشت این نقاب خنده...
هر زمان،به هر بهانه!
با تمام قلب خود گریستم!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:48 توسط : مریم
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386
خب کار ما تمومه...کسی دیگه دسشویی نداره؟؟!!!!
واسه امتحانای نیم ترمم میگم....
خب چرا اینطوری نگا میکنی؟؟؟ سخت بود دیگه حق داشتم!!!
البته حجمش زیاد بود....
ولی خدایی بد ندادم!
حالا بی خیال درس کیلو چنده؟!!!!
امروز چی بنویسم؟؟؟ آهان....
از کتاب کیمیاگر ۲ مینویسم!
شما فکر کنین از زبون خودمه...آخه واقعا" قبولش دارم...یه جورایی حرف منم هست!

اگر قرار است به کسی یا چیزی وفادار باشم،چه کسی بهتر از خودم؟!
اگر به دنبال عشق واقعی هستم...نخست باید از رفتن به دنبال عشق های بی ارزش احساس خستگی کنم!
تجربه ی من در زندگی اندک است ،ولی به من می آموزد که هیچ کس صاحب هیچ چیز نیست!
همه چیز نوعی توهم است و این توهم ، در مسایل مادی و معنوی وجود دارد.اگر کسی چیزی را که در شرف رسیدن به آن است از دست بدهد...در نهایت می آموزد که هیچ چیز به او تعلق ندارد...!
پس اگر چیزی به من تعلق ندارد نباید اوقاتم را صرف محافظت از چیز هایی کنم که مال من نیست!بهتر است به گونه ای زندگی کنم که انگار امروز نخستین(یا آخرین) روز زندگی من است!!!
می خوام بگم از این کتاب خیلی چیزا یاد گرفتم!
هم از خود کیمیا گر هم از کیمیاگر ۲
ولی یه چیزی که خیلی برام ارزش داشت این بود که یاد گرفتم کسیو که دوست دارم آزادانه دوسش داشته باشمو نذارم که عشقم تبدیل به بردگی بشه....
همینطور اینکه عشق من در ازای دریافت هیچی نیست...و هیچ انتظاری از کسی که دوسش دارم ندارم...حتی انتظار اینکه دوسم داشته باشه! باید آزادش بذارم...
هیچ وقتم ازش چیزی نمیخوام همین که بتونم بهش ابراز علاقه کنمو عشق بورزم برای حفظ و بقای قلبمو احساسم کافیه!
اینم تو زندگی یاد گرفتم اگه کسیو دوست داشتم همین امروز بگم...معلوم نیست فردایی یا حتی لحظه بعدی وجود داشته باشه یا نه! پس باید الان زندگی کرد ...نه؟!
به نظرمم این تحقیر شدن نیست که آدم به دیگران ابراز علاقه کنی...یه زمانی فکر میکردم باید غرورمو حفظ کنم..ولی تو این مسائل...آخرش که چی؟ به پشیمونی بعدش که چرا نگفتن چقدر طرفو دوست دارمو اینا نمی ارزه!
دوستت دارمو هم زمانی میگم که احساسم همین باشه و اوج بگیره!
وقتی هم میگم براش خیلی ارزش قائلم!
فکر کنم تو مدت این ۲ سال اولین بار بود که انقدر تو وبلاگم حرف زدم...حرفایی که خودم گفتم!!!
نمیدونم چرا...شاید ربطی هم نداشت اما حال کردم که بنویسمشون!!!
به هر حال خوش باشید!

فعلا"!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:8 توسط : مریم