دوشنبه 29 آبان1385
الهی!در سر گریستنی دارم دراز..ندانم که از حسرت گریم یا از ناز...!

لب های من آرام
یک لحظه میجنبد
اشک های من صبور
یک لحظه میریزد
چشمان من خموش
یک لحظه می بارد
یک لحظه... بسیار است
رفتن بدون من
مردن بدون تو...!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:39 توسط : مریم
یکشنبه 21 آبان1385
خدایا!
آرامشی به من عطا کن تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم
تغییر دهم!
شجاعتی به من بده تا چیز هایی را که میتوانم
تغییر دهم!
و عقلی که تفاوت میان توانایی و ناتوانی را
تشخیص دهم!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:13 توسط : مریم
سه شنبه 2 آبان1385
سلاااااااااااااااام!!!!!
بعد از دو ماه دوباره اومدم
!!!!دقیقا" نمیدونم چی بگم!!!الان که اینو مینویسم فردا عید فطر...خوب پس
عیدتون مبارک!!!!
ولی میگم چه حالی شد ۴ روز پشت سر هم تعطیلیا
خلاصه میریم صفا!!!!
حالا چیزیو که میخوام آپ کنم........

...some times you give and i take
...some times i give and you take
we are learning to go beyond the realm of ourselves
...we are learning to share
!!!...we are learning to love
بعضی وقتا تو میبخشی و من میگیرم...
بعضی وقتا من میبخشم و تو میگیری...
اینگونه ما یاد میگیریم که فراتر از خودمان باشیم...
ما یاد میگیریم شریک هم باشیم...
ما یاد میگیریم به یکدیگر عشق بورزیم...!!!
***
صد بار مرا زمانه در هم کوبید....
هر پاره ی استخوانم از غم پوسید!
تنها تو شدی بهانه ی بودن من...
عشق تو بهاری شد و در من روئید!!!
((شکوه سپه زاده))
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:35 توسط : مریم