تبليغاتX
تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
پنجشنبه 25 خرداد1385


 

سلام!!!!من اول از همه باید معذرت بخوام واسه دیر کردنم....آخه اولش که امتحانا بودو بعدشم که......

آخرین چیزی که نوشتم در مورد تولدواینا بود اما این یکی،،،، مرگ!!!!

هنوز ۱ سالم تموم نشده بود از ازدست دادن اون یکی که یکی دیگه هم رفت!!!خوبیش اینه که حداقل میدونم دیگه درد نمیکشه!!!ولی فکر اینکه دیگه نمیبینمش ناراحتم میکنه....بالاخره مرگم جزئی از زندگیه...تا ببینیم کی نوبت ما میشه!!!!!!!

اینم مینویسم چون خودش خیلی دوست داشتش.......!!!!

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم!

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردن!

چرا مرده پرست و خصم جانیم!!!

چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن،بوسه دادن

رخم را بوسه ده اکنون همانی!!!

اینم میگم چون خودم خیلی باهاش حال میکنم!!!

همگی اسیر خاکیم...

اما این رو نمیدونیم...

دلامون سخته و سنگه....

قدر هم رو نمیدونیم!!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:45 توسط : مریم

RSS

تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی