پنجشنبه 27 بهمن1384
سلام!اول از همه میخواستم سالگرد مرگ فروغ عزیزمون و تسلیت بگم...میدونم یه کم دیره..راستش من نمیدونستم که ۲۴ بهمن فوت کردن فقط میدونستم که ۲۶ بهمن به خاک سپردنش...خواستم ۴شنبه آپ کنم که نشد...!!!یکی از دوستان که زودتر تسلیت گفته بودن گفتن من زندگیشو بگم...اما فکر میکنم اکثرا" بدونین...فقط میتونم احساس تاسف بکنم که چرا شاعر به این خوبی انقدر زود رفت...(خوب ۳۲ که سنی نیست).....یه شعرشو که دوست دارم و مینویسم...به امید این که خوشتون بیاد....
*اعتراف*
تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو
سخن از زهد و توبه میگویم
آه...هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود دروغ
کی تو را گفتم آنچه دلخواه است
تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه ی تو
از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان
دط دل ((آری))و((نه)) به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند
راز دار و خموش و مکارند
آه من هم زنم.زنی که دلش
در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال.!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:43 توسط : مریم
یکشنبه 23 بهمن1384
سلام به همگی....اول از همه روز ولنتاینو پیشاپیش به دختر پسرای گل و به همه تبریک میگم!!!!!امیدوارم خوب باشید....و بهتون خوش بگذره....
آتشی در قلبم و در دستانم است...این نیرو باید به تمامی برای من.برای تو و برای آنان که دوستشان داریم به نیکی تبدیل شود...!!!
((جبران خلیل جبران))

اینم یه شعر از سهراب...حالشو ببرین...من که خیلی دوسش دارم...!
به باغ همسفران
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست...
بیا زندگی را بدزدیم.آن وقت
میان دودیدار تقسیم کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زود تر چیز ها را ببینیم.
ببین.عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطح خاموشی ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
-مرا گرم کن-
...
.........................................................................
اینم واسه ی دل خودم.................بازم از جبران خلیل جبران!
این آرزویی است که من دارم...آرزو دارم قلبی گشوده برای دریافت داشته باشم...که از گذاردن بازویم به دور شانه ی کسی نترسم...مبادا پاره شوم!
که از انجام دادن کاری که هیچ کس پیش از آن نکرده نترسم...مبادا آِسیب ببینم.
بگذار امروز احمق باشم...
چون امروز صبح حماقت همه ی آن چیزی است که برای بخشیدن دارم...میتوانم بدین خاطر نکوهیده شوم...اما مهم نیست.
فردا.که می داند؟!...شاید کم تر احمق باشم.!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:25 توسط : مریم
سه شنبه 18 بهمن1384
مرا بشوی با شراب موج ها...
مرا بپیچ در حریر بوسه ات...
مرا بخواه در شبان دیر پا...
مرا دگر رها مکن....
مرا از این ستاره ها جدا مکن...!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:32 توسط : مریم
پنجشنبه 13 بهمن1384
تیشه ی فرهاد در دست من است...
میکنم سنگ دل سخت تو را...
تا که شاید در پسش پیدا کنم...
یک گل کوهی مانده بی صدا...
شوق شیرین در دو چشمان من است...
عشق لیلی در زلال سینه ام...
مینشینم رو به روی قلب تو...
تا بگویم ساده و بی کینه ام...
من همیشه در کنار سخره ها...
میشمارم موج های خسته را...
تا ببینم عشق دریا تا به کی...
میستاید ساحل وارسته را...!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:44 توسط : مریم
پنجشنبه 6 بهمن1384
سلاااااام!
امیدوارم خوب باشین....
میخوام یه شعر توپ بنویسم !البته به نظر من توپ...نمی دونمم مال کیه ولی هر چی که هست من و یاد خودم میندازه
هنوزم تنها ترینم توی قصه ی زمونه...
کاش کی رد پای عشقم توی جاده ها بمونه...
با صدای خشک تشنه خوندم از موجای دریا...
جون گرفت حس قشنگی رو تن خشک درختا...
بال پروازی نداشتم اما از پرنده خوندم...
توی بازار صداقت همیشه برنده بودم...
همه جا طرح قفس بود که من آسمون کشیدم...
روی بال هر ترانه به ستاره ها رسیدم...
به امید لحظه ی عشق.به امید روز پرواز...
به امید اینکه شاید بشکنه بغض هر آواز...
پشت میله ها نباید یادمون بره پریدن...
وا کنیم پنجره هارو واسه آسمون و دیدن...!!!
امیدوارم خوشتون اومده باشه...
آرزوی موفقیت!!!


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:8 توسط : مریم
دوشنبه 3 بهمن1384
برای چشم خاموشت بمیرم...
کنار چشمه ی نوشت بمیرم...
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در اغوشت بمیرن...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:18 توسط : مریم