تبليغاتX
تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
سه شنبه 31 خرداد1384
جک

*ترک داشته میرقصیده ،هی میگفته:زرد ...آبی...گرمز ...زرد...آبی...گرمز  ازش میپرسن حالا چرا میگی زرد...آبی...قرمز؟!؟! ترک میگه : آخه رقص نوره!.

*ترک میمیره، ۶۲ تا فرشته میان بالای سرش....۲تاشون سئوال میکنن ۶۰تاشون حالیش میکنن. 

*زنه از شوهرش میپرسه:عزیزم اگه من بمیرم چیکار میکنی ؟!  مرده میگه: دیوونه میشم عزیزم   زنش میپرسه: میری بازم زن بگیری؟!  مرده میگه: عزیزم آخه من گفتم دیونه میشم ولی دیگه نه در این حد!!!(خیلی دلش بخواد)

*رشتیه زنش حامله نمیشده ، خونشونو عوض میکنه..

*میدونی قزوین کی خالی میشه؟! وقتی شالی کاری تو شمال شروع میشه.

دیگه اگه تکراری بود و بی مزه و به عبارتی لوووووووس ببخشید!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:9 توسط : مریم
دوشنبه 30 خرداد1384


و بازم  تقلید...

صدایم کن

                 طلسم از زبان درد پنهانم

نگاهم کن

                تو ای آرامش غایی در این ناچیز طوفانم...

.....................................................

 یک مطلب 

یگانه شیوه ی توجیه زندگی روزمره مان،مهر ورزیدن و کار کردن با بهترین بخش وجودمان است. باید قلب دل را به کار بگیریم و جهان را با دیدگانی ببینیم که اشک چه برای شادی و چه به خاطز اندوه همواره از آنها جاریست.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:42 توسط : مریم
دوشنبه 30 خرداد1384


آقا صادق :سلام می خواستم مریم خانم به شما بگم که اصلا شعر های شما خوب نیست و همه شعراتون تکراری هست و از روی کتاب گفتید به نظرم ادم باید حرف دلش را بکنه نه اینکه از روی کتاب تقلید کنن همه اونای که به شعر های شما نظر دادن همشون به خاطر شعراتون تبریک نگفتن بلکه به خاطر خودتون و می خواستن کمی دسمال کشی کنن تا به شما ثابت کنن که دوستتون دارن من به خاطرشعراتون تبریک می گم اما به نظرم ادم باید حرف دلش را بگه نه اینکه تقلید کنه

این نظر یکی از دوستان نسبت به این وبلاگ،من به خودش هم گفتم حالا به شما هم میگم. 

من در مورد شعر گفتن اصلا" استعداد ندارم . صادق جان تو جواب این حرف من گفتن کار سختی نیست فقط کافیه احساسم و به صورت شعر بگم . من همون لحظه خواستم ببینم میتونم یا نه، ولی به این نتیجه رسیدم که آدم برای عاشقونه گفتن نیاز به علت داره یعنی باید بدونه برای کی شعر میگه،نه؟! و من این و فهمیدم که علتی ندارم...شاید هم واسه همینه که نمیتونم .همین...!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:22 توسط : مریم
جمعه 27 خرداد1384


کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دل های مسافر

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد

قرض میداد به ما هر چه پریشانی ود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

چقدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه ی نیما میشد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه ی دخترکان اینجا

نام گل های پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها

غرق هر چیز که میخواهی و میدانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این دل همین مصرع پایانی بود.

 

((مریم حیدر زاده))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:26 توسط : مریم
جمعه 27 خرداد1384


تو نیستی که ببینی،

چگونه عطر تو در عمق لخظه ها جاریست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

تو نیستی که ببینی ،

دل رمیده ی من

جز تو، یاد همه چیز را رها کرده!!!.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:7 توسط : مریم
جمعه 27 خرداد1384


مرا میخواستی تا از سر ناز

 ببینی پیش پایت زاریم را

بخوانی هر زمان در دفتر من

غم شب تا سحر بیداریم را

مرا میخواستی، اما چه حاصل؟!

برایت هر چه کردم باز کم بود

مرا روزی رها کردی در این شهر

که این یک قطره دل دریای غم بود!.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : مریم
جمعه 27 خرداد1384


آه...آه ، سهم من این است   

سهم من آسمانی است

که آویختن پرده ای

آن را

از من میگیرد...

((فروغ))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:43 توسط : مریم
دوشنبه 16 خرداد1384


فردا وقتی آفتاب بیرون بیاید....   when tomarrow it become the sun  

من زندگی رو به سمت قلب مردی پرتاب میکنم....   I shone life info a man's hearts

با تشکر از رضا


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:16 توسط : مریم
یکشنبه 15 خرداد1384


در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من ، دلهره ویرا نیست

گوش کن..!

وزش ظلمت را میشنوی؟!

در شب اکنون چیزی می گذرد...

ماه سرخ است و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در آن بیم فروریختن است

ابرها ، همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظراند

لحظه ای...

و پس از آن هیچ!

پشت این پنجره شب دارد می لرزد..!

و زمین دارد، باز میماند از چرخش..!

پشت این پنجره یک نامعلوم،نگران من و تو است

ای سراپایت سبز

دست هایت را چون خاطره ای سوزان...

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی...

به نوازش لب های عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد...

فروغ فرخ زاد

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:55 توسط : مریم
شنبه 14 خرداد1384


هرگز نمی نالم

                      نه من هرگز نمی نالم

قرن ها نالیدن بس است

               می خواهم فریاد کنم

اگر نتوانستم سکوت میکنم

               خاموش مردن بهتر از نالیدن است

نالیدن فرزندان ماکیاولی را مغرور میکند.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:35 توسط : مریم
چهارشنبه 11 خرداد1384


من گمان میکردم دوستی هم چون سروی سبز چهار فصلش همه آراستگی است

من چه میدانستم هیبت بد زمستانی هست

من چه میدانستم سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ میزند ازسردی دی

من چمی دانستم دل هر کسی دل نیست...

 

***

نگاهم میکنی اما به سردی

نه تنها من تو هم دنیای دردی

مخواه از من گناهت را ببخشم

تو خود دانی که با این دل چه کردی

برو نا مهربان،بیگانه از من

ای تو که هر لخظه به رنگی درآیی

رها کن این دل دیوانه ام را

برو سیرم از این دیر آشنایی.

***

 

وقتی از تو دورم صد سال هر یه روزم...شام شبستون میشه آروم ، مییسوزم

اگه بودی هم فایده نداشت گفتم باید دیونه شم... تا قبول کنی یه بار بیای پیشم

***

 

یکی از ما داره باز به اونیکی دروغ میگه

یکی از ما رفته باز سراغ یک یار دیگه

یکی از ما داره باز تو عشق خیانت میکنه

داره دستش به یه دست دیگه عادت میکنه

kiss_0f_angel666


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:32 توسط : مریم
چهارشنبه 11 خرداد1384


کاش ای تنها اسیر زندگی

میتوانستم فراموشت کنم

یا شبی در آتش عشق

در محیب سینه خاموشت کنم

کاش آن شب در گلستان خیال

ای گل زیبا نمیچیدم تو را

تا نسوزم در خزان آرزو

کاش هرگز نمیدیدم تو را


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:32 توسط : مریم
دوشنبه 9 خرداد1384
پیشبینی

خود را همان نیلوفری که تو بچینی میکنم

اهل تبسم نیستم چون نازنینی میکنم

من مینشینم با تو و تنها صبوری میکنم

یک روز عاشق میشوی من پیشبینی میکنم 

*مریم حیدر زاده*

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:29 توسط : مریم
جمعه 6 خرداد1384


اسم قضا قدر رو،  رو تقدیرم گذاشتن

عشق خودم رو کشتم

 کاشکی دوست نداشتم

اونی که براش میمردم

گل روی خاکش گذاشتم

کاشکی دوستش نداشتم 

بازمkiss_0f_angel666

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:37 توسط : مریم
جمعه 6 خرداد1384


نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود

شراره ای مرا به کام میکشد 

مرا به اوج میبرد مرا به دام میکشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود

نگاه کن من از ستاره سوختم

لبالب از ستاره تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم.

<<فروغ >>

حالا یه چیز هم از علی جون(شریعتی) می نویسم حالشو ببرین...

با تو همه ی رنگهای این سرزمین را آشنا میبینم

با تو زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود میخواباند

ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند

با تو سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه میزند

با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند

با تو من با بهار میرویم

و در عطر یاس ها پخش میشوم

بی تو....

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:45 توسط : مریم
پنجشنبه 5 خرداد1384


گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟!

آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!!!

*فریدون مشیری*


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:22 توسط : مریم

RSS

تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی